تبليغاتX
pegahahmadi
white




همنوا و همصدا با 16 آذر

 

با داغ و درد همه ی دانشجویان زندانی

 

و

 

فعالان دربند ِ عرصه ی هنر، قلم و ادبیات

 

 

 

تعدادی از دوستان گله کردند که چرا شعر نمی گذارم

 

گفتم : شعر جدید ندارم

 

گفتند : همان قدیمی ها را دوباره بگذار!

 

 


 

روبان بسته ایم تا راهبندان ِ کوچه سبز بماند

 

 



به چانه ات آب می دهم ، به سینه ات باران

روی کدام شانه ام بگذارم

رگی که تکّه تکّه ی باتوم وُ کودتاست

کجای " جیحون " پناه بگیریم ؟

با کدام دست ببندم

سیاهرگی را

که خون ِ کاج های جوان است

دست ات را در دهان ِ من بگذار

تا خون ِ رود ، بند بیاید

وَ کتف ِ پاره ات را

پُشتم ببند

تا سینه به سینه ، از صدا وُ صِیحه نیفتیم

وَ با مُچی که سرخرگ ِ میله هاست

پشت کفن ، پناه بگیریم

خواب دیده ام

لال مونی ِ این سَد ، دیگر دوام ندارد

وَ فلس ِ خونی ِ اقیانوس

شیشه های منجمد اش را

در میدان ِ ضجّه وُ رگبار

فرو می کند

وَ عنقریب ِ درختان ،

انفجار این باروت ،

در پیراهن ِ تگرگ وُ معجزه است!

 

 



تیرماه 88




نوشته شده توسط pegahahmadi در ساعت 23:20 | لینک