How courageous is my Tehran
By Pegah Ahmadi
In the film
I see Gruesome images of legs, chests, mouths, flesh,
skin, and bodies torn limb from limb
The world bears witness to our Green Sea
How hot sticky crimson spills from the eyes, noses and throats
The vote for a new life to blossom decreed
on a jade band above their brows
To birth an incandescent rainbow meant
to resuscitate restricted life
Oh oh oh
How tenacious is my Tehran
With dank dark single occupant cells
One meter by one meter and a half
How tenacious is my Tehran
And how the guard, stands down
Oh oh
This is my University
The air of protest, tears and pleads
for freedom echo through its iron gate
Look!
That scream that has torn the picture is me
Where is my vote?
Where is my vote?
The whole world has lit candles for us
How tenacious is my university
The more it’s butchered, the louder the echoes become
In the film,
I see
Gruesome images of legs, chests, mouths, flesh
, skin and bodies torn limb from limb
But my Tehran
All its windows are Cameras and voices
We televise it to the world’s mind
Look!
How courageous is my Tehran
The more it’s butchered the louder the echoes become
Oh oh oh
Dear Neda!
Dear Sohrab!
Dear Kianoosh!
Dear Peyman!
Dear Taraneh!
I want to embrace the stained earth
and weep from my heart
And show all the undated and unnamed mass graves
11/ 12 / 2009
خروج بی سابقه روزنامه نگاران ایران از کشور
از تاریخ ٢٢ خرداد بیش از ٥٠ نفر از حرفهکاران رسانهها از کشور خارج شدهاند.
گزارشگران بدون مرز، هر روز درخواست تازه ای برای همیاری با روزنامهنگارانی
که از وحشت زندان و شکنجه مجبوربه ترک کشور خود شدهاند، دریافت میکند.
این موج خروج از کشور از سال ١٣٥٧ بی سابقه است.
گزارشگران بدون مرز همگان را دعوت به همیاری و همبستگی
با روزنامه نگاران و وبنگاران ایران می کند.
بسیاری از شاهدان سرکوب و شکنجه
امروز در انتظار انتقال به کشوری امن درشرایطی
نابسامان بسر میبرند.
( به نقل از عصر نو )
برای دوستانم : نیمی در بند میله و نیمی در بند ِ داغ !
گِتر تا ته ِ اروند
دوباره در باز است و " تیر " ، زخم تر از آنکه من متولد شوم
زخم ، عمیق تر از نفتکش و نفرت است !
زیلو به زیلو وَ رف به رف تا دَف ،
نه می زنم نه می خوانم !
خون ، تا سیلو به کارد می زند وُ کار ، هنوز نیمه تمام است
از قندهار تا غدغن می روم
از این کمربندی به آن کمربند وُ از آن کمر به همان آفتاب ِ بی آجر
که گرم بنویسم
وَ گود ، تا داغ وُ رگ بروم
شاید دوباره گِتر کنی وُ گچ ، با چکمه ات سیاه شود
یک شاخه تو بیاید وُ قبل از آنکه کود شویم ، رسیده باشیم ، آن سر ِ اروند رود !
حالا لاله خون
خون ، جنون
وَ باز ، ژاله از آواز و درد می گذرد
حالا گتر تا ته ِ اروند می روم
وَ داغ پشت داغ ، باغ فراموش می شود
بخوان !
که دست ، خصوصی
صدا ، خصوصی
وَ ریشه ، رگ ، تگرگ ، خصوصی شود
که خون به خون وَ جان به جان ، در این رگ ِ بی خانمان خراب شویم
حالا :
رعشه ، تک
نشئه ، تک
سیمان ، سرنگ ، صدا ، تک
حالا دیگر دلم برای خودم هم لک نمی زند
شاهنامه بس !
رودابه ، زال بس !
این بار فال ، سرخرگ ِ ساعت است !
شاید دوباره خسته از خنده ، از گریه از گریز
یادم بیاید آخر تو از کدام خرابه آمده بودی من از کدام خدا
... یادم رفته است ... اما هنوز
یک دل آکاردئون و یک دلم با درد ،
پنجره را بر دوره گرد می بندد .
دانشگاه تهران
صدا که می آید ، از همه سو با خراش
صدا که در را با فشار، می ترکانَد ،
عکس را لِه می کند ،
جنون را روی دست ، دوش ، سینه ، سرش می بَرَد
اینجا
من گریه می کنم ، دور وُ بلند
صدای اینهمه صورت ،
صدای آن همه ساطور،
صدای جیغ ، جنون ، جنگ ، جان ... جان می دهم کنارتان باشم ولی
اینجا گریه می کنم ، چقدر ... دور ... اما بلند
من با صدا ، هزار نفر می شوم
وَ با صدا ، هزار نفر می شوم
وَ با صدا ، هزار هزار هزار نفر می شوم
من با ندا ، هزار نفر می شوم
وَ با ندا ، هزار هزار هزار هزار نفر می شوم
کدام مان را می کُشید ؟
چه سِیلی از عکس تا عکس است
چه زخمی از کوچه به کوچه ی همدیگریم !
چه خونی از شعرم رفته است
چه میله هایی بین من وُ ما گذاشتند
تهران می طپم
که هی جنین ِ پاره ی شب را
در دست های خالی مان سقط می کند
تهران می طپم
که پیراهن ِ شهید ِ اینهمه سال است
تهران می طپم
که نبض منقلب اش
از چاکراه ِ گلویم پائین نمی رود
تهران می طپم
وَ چیزی در سینه ام
هر شب در را با فشار
می ترکانَد !
دوشنبه 16 آذر 88
پی نوشت :
خواندن برخی از کارها مرا به شعر نسل جدید ادبیات ایران
امیدوار می کند :
چرخید زن... و پوشیه را پس زد تا توی خانه ی پدرش باشد
تاریخ موی اوست که بیرون ریخت بهتر که چادری به سرش باشد
از روزنامه پیرهنی تن کن پیراهنی برای درآوردن
تا هر ورق که دور می اندازیم آزادی اولین خبرش باشد
در این نشانی :
همنوا و همصدا با 16 آذر
با داغ و درد همه ی دانشجویان زندانی
و
فعالان دربند ِ عرصه ی هنر، قلم و ادبیات
تعدادی از دوستان گله کردند که چرا شعر نمی گذارم
گفتم : شعر جدید ندارم
گفتند : همان قدیمی ها را دوباره بگذار!
روبان بسته ایم تا راهبندان ِ کوچه سبز بماند
به چانه ات آب می دهم ، به سینه ات باران
روی کدام شانه ام بگذارم
رگی که تکّه تکّه ی باتوم وُ کودتاست
کجای " جیحون " پناه بگیریم ؟
با کدام دست ببندم
سیاهرگی را
که خون ِ کاج های جوان است
دست ات را در دهان ِ من بگذار
تا خون ِ رود ، بند بیاید
وَ کتف ِ پاره ات را
پُشتم ببند
تا سینه به سینه ، از صدا وُ صِیحه نیفتیم
وَ با مُچی که سرخرگ ِ میله هاست
پشت کفن ، پناه بگیریم
خواب دیده ام
لال مونی ِ این سَد ، دیگر دوام ندارد
وَ فلس ِ خونی ِ اقیانوس
شیشه های منجمد اش را
در میدان ِ ضجّه وُ رگبار
فرو می کند
وَ عنقریب ِ درختان ،
انفجار این باروت ،
در پیراهن ِ تگرگ وُ معجزه است!
تیرماه 88
معرّق
لابد نشسته است ،
اجزای لال ِ مرا بتراشد
تهران ، پُر از تراشه ی چوب است وُ من ،
دریا را خراش می دهم وُ می روم
دلم برای چوبی که نفس کشید ، شکافت ،
دلم برای تراشیدن ِ جهان ، تنگ است
لابد نشسته است
اجزای لال ِ مرا بتراشد ...
دوباره " گاوخونی ِ " تلخی شدم که گریه کرد وُ فرو رفت
دوباره قایق ها ، عکس ام را برده اند " نمک ... آبرود "
لابد نشسته است
اجزای لال مرا بتراشد
اما ،
از آن رگ ام به جهان ، راه نیست ، دریغا!
از آن رگ ام به جهان ، راه نیست
برای جان دادن ، باید رها شده باشم
برای مردن ،
باید ، تنها سفر کنم
تهران ، پر از تراشه ی چوب است
وَ ما که مثل درخت ، پیچیدیم
باید مثل درخت ، جایی هم رها شده باشیم
اما تهران ، پر از تراشه ی چوب است ، حیف ،
تهران ، پر از تراشه ی چوب است ...
لابد نشسته است ،
اجزای لال ِ مرا بتراشد
لابد نشسته ام ، در گره ِ تلخ ِ چوب
وَ " لام ِ " آخر را ،
وقتی که گِرد ، به ته می رسد ، تماشا می کنم .
دلم برای چوبی که نفس کشید ، شکافت ،
دلم ...
چقدر برای تو تنگ است .
20 نوامبر 2009
طول ِ موج
صدا که می تواند بشقاب را بلرزاند،
در من چه می کند؟
انگار،
وقتی می رود به حاشیه ی گوشواره هایم خون ،
وقتی از قطعه های مرده فلج می شوم
پشت ِ عمیق ترین حاشیه ی برف
اشیاء را بریده بریده تلفظ می کنم .
انگار،
آنجا همیشه یکی هست
خواب ِ مرا درست بخواند
صدا که می تواند بشقاب را بلرزاند،
در او چه می کند؟
دیگر به سلسله های گیاه ،
در رعشه ، مطمئن شده ام
وَ طول موج ام با خون ، یکی ست.
از نبض ام می فهم ام که نور، چقدر تکان می خورَد
انگار،
آنجا همیشه یکی هست
این همه خورشید را ، روی رَمل ، ببیند
صدا که می تواند بشقاب را بلرزاند ،
در ما چه می کند ؟
زیر ِ پوستم ، شبیه ِ دعا پیچیده بود
وَ مثل تسبیحی که تاب می آوَرد
تابیده بود
بالای سرم
...
انگار،
وقتی می رود به حاشیه ی گوشواره هایم خون ،
وقتی از قطعه های مرده فلج می شوم
پشت ِ عمیق ترین فاجعه ی برف
اشیاء را بریده بریده تلفظ می کنم
انگار
آنجا درست ...
13 نوامبر 2009
دو روز پیش ، صبح هنگام ، شعری را آغاز کرده بودم با این مطلع :
خواب دیدم
بالی نبود،روی جنازه ات بکشم
می ترسم
از مرگی عنقریب ...
لحظه ای پیش ،
جایی تصادفا مطلب اندوهباری خواندم .
مربوط می شد به دوستی قدیمی که یاد و خاطره اش
همواره برایم عزیز و گرامی ست .
برایش صبر و شکیبایی آرزو می کنم .
Nostalgia
عادت می کنم ، به روز ِ بی موذ ّن ِ اَصوات
وَ یادم می رود حروفی را
بیرون ِ انفیه دان ها گذاشته ام
یادم می رود زنی ،
در عکس های قهوه ای اش قوز کرده بود
تا با قوس ِ رودخانه ها ، یکی بشود
اینجا ، گاهی گیاه ، نرم ،
از ضلع های فلسفه رد می شود
که نقره ها دیگر،
در بادگیر ِ پیر نریزند
تا درهای یزد را
از خاک های آبی شان ، بیرون نیاورم
چقدر هوا " قهوه ای " ست
شبیه ِ مردی که نام ِ رنگ اش را پرسیده بود
شبیه شعری که سینمایش
سال هاست همیشه برف نشان می دهد
عادت می کنم به روز ِ بی موذن ِ اصوات
وَ پشت هر لنجی ، پارگی ِ رود ،
دورتر ام می کند .
29 اکتبر 2009
جز شال ِ سبزم ، دور ِ گردنم چه بنویسم ؟
جز خون ، با کدام خط بروم ؟
شعری که دسته دسته ما را در بهشت ِ زهرا سرود ،
ردیف ِ کدام قافیه بود ؟
چند رگ ، خوابیده پشت ِ سرم ، در دفترم ؟
که سیم های شهر ِ خونی ام از پشت ِ خط ، گروگان است
چیزی نگو ! که پشت ِ راه راه ِ کتف ِ چپ ات ،
ما هنوز در راهیم
تا با باتوم ِ چراغ دار ِ چهار راه ِ " پامنار "
" ایمان بیاوریم به آغاز ِ فصل ِ [ زار ] " ...
از این خواب های " اشک آور "
اینجا هنوز می ترسم پدر !
وَ قبرهای بی پلاک و بی تاریخ ،
هرشب ،
با " سهراب " های جوان ِ شاهنامه ،
بدرقه ام می کنند .
فرانکفورت – 8 مهر 88
خواب
دوباره می سُرم وُ آب ، می ریزد میان حوت وُ هوا
با این حباب ها به سرم می زند فرار
به سرم می زند دوباره منتشر بشوم در نوری که از " الف " آمد
به سرم می زند ، دوباره آب های جهان های آب
آب ، هوا ، " لام "
وَ آیه های تو هم ماه را زمینی نکرد
وَ می رود از خواب های بدون ترجمه ام ، خواب های بدون ترجمه ام ، زن
با ساق وُ عکس وُ باد
که تاریک می شود از لُخت ، رفت
ما فوت می کنیم
امسال هم
برای شمع بدون ِ سرت
هزار سال ِ علف ، آفتاب
بی نور می کنیم وُ دایره ها را
سوزانده ایم ، جشن بگیریم :
فوووووت .
یک :
جن و پری
ویژه ی شهریور و مهر ۸۸
منتشر شد .
دو :
از اتفاقات خوب این روزها ، مطالعه ی
" بدون هماهنگی شعر نگوئید "
( شعرهایی از شاعران آمریکای لاتین )
با ترجمه ی اسدالله امرایی بود .
که نمی دانم چرا اینهمه دیر دیدم این کتاب را .
پرو
این کشور تو نیست
که مرزهایش را می شناسی
که زبانش را می دانی
که نام تمام مردگانش را
می دانی
این کشور توست
چون اگر مجبور باشی
دوباره انتخاب کنی
همه ی رویاهایت را
در آن بنا می کنی
( مارکو مارتوس کاره را )
نقش بستن بر مخروطی تهی
صدا برای همیشه کر شده است
در قطعه ای که از مثلث ها وُ باد ، تراشیده ام
آنجا برای همیشه تو کوری
آنجا برای همیشه کری
آنجا ،
باران را نمی شود به دهان ِ تو بُرد
اضلاعت حرکت نمی کند
وَ این هوا که زیر ِ لیوان مانده است
برای خداحافظی ست
وَ بر تداعی ها ،
می شود خطوط ِ منجمدی را شمرد
که
زیر طاق ، فروریخت .
دست می کشیم بر برآمدگی های مان / ابدی نیست
مثل کاغذ از دهانم درمی آید وُ ویران می شود
می لرزم از صدای خودم
در قلوه های سنگ .
باورم نمی شه که " آریو " کوچولومون بالاخره به دنیا اومد . سپیده ی نازنینم مادر شد و
احسان عزیزم ، پدر . بعد از همه ی تب و تاب ها و تلخی های این روزها ،
بی اغراق ، این ، تنها خبر شادی بخش و مبارک بود .
نگرانی ِ به نگارش درآمده ی احسان و نگرانی ِ نانوشته ی سپیده رو درک می کنم .
نگرانی
برای اینکه آریو و آریوهامان ، آیا خواهند توانست در جامعه ای تنفس کنند و ببالند که
ضامن امنیت ، آزادی ، آرامش و شادی ِ شان باشد ؟
این شعر به گمان ام باید مربوط به سال 80 باشد و بی شک ،
بیان حال همه ی این سال ها .
برای سپیده ، احسان
و
آریو
دلم رفته برای آبی که
شهرم را ببَرَد از پشت
خونمردگی ام را تمام کند
در عکس های آجری مان نریخته باشد
دیگر تمام کند
قهر ، خشم ، بند ، خاطره ، خمپاره را
دلم رفته برای روزی که
تو را سفید و امن به دنیا بیاورم
جایی
بیرون از نقاشی ِ درخت های سوخته ی مهد کودک ات .
پی نوشت :
روز ِ چهل
شعری برای مرگ ندارم
" کبوتر ِ این نامه ، آفتاب خواهد بود " *
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
* خاقانی
Allah Akbar
We said
in this whirl and whip
poetry
is the only wit of our nights
we sit for the memorial service inside our four walls
until blood passes through
our paved notebooks
now
inside and on our covers is snow
and moon
in the clots of the pigeon’s eye
is the long cry of dread from the rooftops
ترجمه : کاوه بصیری
پی نوشت :
متن فارسی این شعر با عنوان " الله اکبر " در بخش شعر موجود است .
|
بيانيه جمعي از نويسندگان ايران |
ما نويسندگان ايران كه طي سالهاي گذشته آسيبهاي فقدان آزادي انديشه و بيان و قلم را تحمل كردهايم، اعمال خشونت عليه مردم را كه خواستار تامين حقوق مدني و قانوني خود هستند، تقبيح ميكنيم و معتقد هستيم پاسخ مردمي كه به صورتي مسالمتآميز و صلحجويانه خواهان بازيافت حقوق خود هستند، حبس و اعمال خشونت نيست.
از طرف ديگر با توجه به فرهنگ غني مردم ايران، دستگيريهاي گسترده و روزافزون روشنفكران، هنرمندان و اهل انديشه و قلم همراه با سانسور همهجانبه ارتباطات و اخبار بر ابهام موقعيت ميافزايد و اين براي همگان نگرانكنندهاست.
ما ضمن همدلي با همه خانوادههاي كشتهشدگان، دستگيرشدگان و آسيبديدگان رويدادهاي اخير، از مجامع مسوول داخلي و حقوق بشري خواستار رسيدگي در جهت توقف خشونت، ايجاد آرامش و توجه به حقوق مدني و قانوني ملت ايران هستيم.
30 خرداد 1388
بابك احمدي، پگاه احمدي، مسعود احمدي، حسن اصغري، ميترا الياتي، ناتاشا اميري، هوشيار انصاريفر، علي باباچاهي، پرويز بابايي، سهيلا بسكي، سيمين بهبهاني، علي بهبهاني، شهلا پروينروح، احمد پوري، عليپورصفركامران، صفدر تقيزاده، علي ثباتي، عليرضا جباري، كامران جمالي، شاپور جوركش، افشين جهانديده، رضا چايچي، اميرحسن چهلتن، عاطفه چهارمحاليان، رضي خدادادي هيرمندي، مهين خديوي، ابوتراب خسروي، محمد خليلي، كاميار خليلي، علي اشرفدرويشيان، محمود دولتآبادي، سهراب رحيمي، يداللـه رويايي، فرشته مساري، محمدعلي سپانلو، محمدعلي سجادي، نيكو سرخوش، عنايت سميعي، حسين سناپور، محمد شمسلنگرودي، فرزانه شهفر، سيدعلي صالحي، حسن صانعي، عباس صفاري، فرزانه طاهري، محمدرضا طاهريان، زاهد عابد، مهدي غبرايي، احمد غلامي، پوران فرخزاد، مراد فرهادپور، محمد قائد، آزيتا قهرمان، ناهيد كبيري، نصراللـه كسرائيان، محمد كشاورز، سعدي گلبياني، جواد مجابي، محمد محمدعلي، عباس مخبر، حسين مرتضاييان آبكنار، علي مسعودينيا، محمود معتقدي، اكبر معصومبيگي، داريوش معمار، شهاب مقربين، ضياء موحد، نسترن موسوي، حافظ موسوي، عليشاه مولوي، جمال ميرصادقي، مهران مهاجر، داريوش بهبودي، حميدرضا نجفي، غلامحسين نصيريپور، فواد نظيري، مهشيد نونهالي، جهانگير هدايت، مهدي يزدانيخرم بكتاش آبتين ، هاشم بناپور و...
نقدها و نظرها :
| این روزهایم گلوست / عبدالعلی دستغیب | ||
| این روزهایم گلوست/ حسین ایمانیان | ||
| این روزهایم گلوست/فیض شریفی | ||
| این روزهایم گلوست/علیرضا بهنام | ||
| این روزهایم گلوست/رضا عامری | ||
| این روزهایم گلوست/مهرنوش قربانعلی | ||
| این روزهایم گلوست/محمود معتقدی | ||
| این روزهایم گلوست/سپیده جدیری | ||
| این روزهایم گلوست/میثم ریاحی | ||
| این روزهایم گلوست/سهراب رحیمی | ||
| این روزهایم گلوست/سهیل غافل زاده | ||
|
این روزهایم گلوست / جواد شریفی / ر.ک : ماهنامه ی " نافه " این روزهایم گلوست / شهریار کاشفی / فصل نامه ی دانشجویی " سور " این روزهایم گلوست / شهریار خسروی / قرائت شده در جلسه ی دانشگاه تهران این روزهایم گلوست / رضا شنطیا / منبع : وبلاگ مربوطه این روزهایم گلوست / احسان هاشمی / منبع : وبلاگ مربوط |
روی سل پایانی / عنوان نقد : روح فروغ زمان ما / هما سیار / ماهنامه ی نافه ، ش ۴۱
روی سل پایانی / عنوان نقد : حرکت به سوی ذهنیتی شکوهمند / علی قنبری ، روزنامه ی بهار ،
سه شنبه ۱۰ خرداد ۱۳۷۹
روی سل پایانی / عنوان نقد : شورش عاطفی در متن زن مدار / علیرضا مکوندی / روزنامه ی حیات نو ،
چهارشنبه ۱۵ تیر ۱۳۷۹ ، ش ۲۶
روی سل پایانی / عنوان نقد : زیبایی کافی نیست / رزا جمالی / مجله ی زنان ، ش ۶۸ ، ص ۴۳ - ۴۱
روی سل پایانی / عنوان نقد : بر بستر فمینیسم قشری / روزبه صدرآرا / مجله ی زنان ، ش ۶۹ ، ص
۳۷ - ۳۶
روی سل پایانی / شادروان ابراهیم رزم آرا / روزنامه ی ایران ، بهار ۷۹
کادنس / عنوان نقد : اطوارهایی در اطراف طفره روی / خلیل درمنکی / روزنامه ی حیات نو ، زمستان ۸۱
کادنس / عنوان نقد : شعرهایی پنهان در ضرباهنگ اندوه / عاطفه چهارمحالیان / ماهنامه ی آزما ، ش ۱۵
، فروردین ۸۱ ، ص ۵۴ - ۵۲
کادنس / عنوان نقد :عبور از جغرافیای فرهنگی / امیر احمدی آریان / روزنامه ی حیات نو ،۱۴ / ۱۰ / ۸۰
کادنس / علیرضا بهنام / ماهنامه ی کلک ، ش ۱۲۹ ، دی ۱۳۸۰
کادنس / عنوان نقد : شیوه ای برای به پایان نبردن / محمد آزرم / ماهنامه ی کارنامه
( نسخه ی حروفچینی شده و صفحه بندی شده ی این نقد ، در آستانه ی انتشار از مجله بیرون
کشیده شد و موجود است ) .
کادنس / فرامرز ویسی / قرائت شده در جلسه ی نقد و بررسی ماهنامه ی " آذرنگ "
کادنس / لیلا صادقی / قرائت شفاهی در جلسه ی نقد و بررسی ماهنامه ی " آذرنگ "
و ...
دانوب
می شود های های ، تکان ات داد وُ از هوا رد شد
وَ دست هایت را ،
زیر ِ حفاظ ، روشن گذاشت
تا آب ، زیر بوی گلویت نفس بکشد :
ک
ا
ج
.
گذر از آب
اینجا
بدون وحشت وُ گوگرد ،
آب را قیچی کنیم وُ نلرزیم
در قایقی
که بی تکامل ،
زیباتر است .
مینور ِ خداحافظی
تمام ِ روز ،
حاشیه بر شِن
تمام ِ غار ، همین سینه خیز ِ ویران بود
مثل همیشه ، حیف ...
باید سفید ، رها می شدم
وَ سمت ِ حرکت ِ اشیاء ِ گرم می رفتم .
به : الف . خ
گریه
از آنهمه باروت
قاب ِ شهید ِ پنجره کو ؟
که بین عقربه وُ شن
اینهمه دریا وُ خون ، به خاطرات ِ فشفشه چسبیده است
می ترسم از جنازه ی آن صُلح
تنها شیمیایی اش مانده باشد وُ از قاب
تنها ، جنازه ی پدرت !
می ترسم از لایروبی ِ تمام ِ زمین
چیزی جز تیربار وُ مرثیه وُ مین ، به نام ِ مان نشود
ما که به اسم ِ کوچه کار نداریم
سهمیه ی ساحل ِ شما نشدیم
می خواهیم ، قلبی را
از جعبه های خون بیرون بیاوریم
وَ با پلاک ِ یک بوسه
میان ِ خندق وُ اعدام ،
از نوار ِ سیاه ِ دور ِ عکس ، عذرخواهی کنیم !
۱۳ / اردیبهشت / ۸۸
نمایش ( ؟ ) گاه
حالا که با روزنامه قرار است ،
بادبادک های خوشکلی بسازم وُ بازی کنم
قول می دهم ننویسم : چه پیرهنی بر شانه های اعدام است
از گاوداری ِ کدام صفحه می آییم
وَ این همه قاضی چطور از ما راضی اند
کتاب سوزان ِ کدام اُردیبهشت ِ بی کفن است
که رأی باطله ی باد
هنوز ، منتظر کودتاست ؟
وَ راهروهای " اجازه " پُر از شعرهای زنگ تفریح است !
این ستون ِ بی اخراج ،
از کدام " دست به سینه ، تکیه " می آید
رونمایی ِ کدام شب ِ روسیاه ؟
چه کتابی ؟
کدام نمایشگاه ؟ ...
بعد التحریر :
با حذف ۲۱ شعر از مجموع ۶۰ عنوان شعر ،
ترجمه ی " تانکاهای سال برفی " هم
مانند مجموعه شعر " آهو خوانی " منتشر نخواهد شد :
http://etemademeli.com/1388/2/8/EtemaadMelli/906/Page/12
دِمانس
شغلم ، گذشتن است
که فصل های اتاقم جهنده اند
اُتراق ؟
نه می کنم / نه بلد می شوم !
زیبایی ات که می وزد ، احساس می کنم پیرم
کاش
ساعت ، به وقت ِ نوجوانی ِ من بود .
۳ / 2 / 88
پی نوشت :
یادم رفته شاعرم
یادم رفته جهان به فرمان من نیست ...
( رویا زرین )
دومین دوره ی جایزه ی شعر خورشید :
سُکر
پس این
نقش شلوغ الفباست
تا نسل این ترنج بمانَد
وَ در شعاع قالیچه ، منقرض نشویم
پس این
مرکز ِ دو خورشید است
در ضلع ِ شاهنشین
پس ما ، جا مانده های سال وَبا
لب پَر ، کنار ِ باغچه ایم
خوان ِ چهارم است
وَ اوراد ِ باد تکان می خورَد
در انحنای بید مجنون ام
. . .
عَشَقه
برای خواندن ِ ساعت ، به صورت ات نگاه می کنم وُ صبح ،
خط ّ ِ کوفی ِ عشق است .
در مضرّت ِ شادمانی
حرفی برای شعر ندارم
کاش
نمی آمدی .
17 / 1 / 88
لمحه
کارد می زنیم ، کلاغ های طلسم ام می پرند
به نفس هام ، نزدیک می شود
لمسی شنی
وَ دامنی از سنگریزه تکان می خورَد
اینجا مثلث ام را غرق می کنم
اینجا کاشی ها را سفید ، می چینم
اینجا می روم به سمرقند
کارد می زنیم ، آبی می شود تمام ِ صُراحی
آفتاب از خشخاش وُ خواب ، بیرون می زند
کارد می زنیم ، بچسبیم در جنگلی که نباشد / ترس ِ رها شدن / ترس رها شدن ...
بر گردی ِ منوّر ِ گنبد نشسته ام
وَ روی دریا ، چهارگوشه ی انسان وُ آفتابم ، سفید ، تکان می خورَد .
۹ / فروردین / ۸۸
امسال
میان ِ درخت خشک گیلاس
خیلی بیشتر آسمان
با آرزوی گشایش ، بهبودی و شفا برای همه ی رنج دیدگان و بیماران ،
امکان بهره مندی از شادمانی ، نشاط و آرامش برای همه
فراهم آمدن فرصت هایی برای پاکسازی درون و برون ،
با اطمینان به روشنی ِ روزهایی که خواهد آمد ،
در آستانه ی سال نو ، برای همگی مان
لحظه هایی سرشار از
شادی ، عشق ، خلاقیت ، عافیت و رضایت از خویشتن را آرزو می کنم .
در پناه نور و رستگاری باشید ،
با مهر و تبریک ِ نوروز 1388
پگاه احمدی
پی نوشت :
دوستان و مهربانان ، با تشکر از ایمیل های محبت آمیزتان
به خدا !!! رمان " دریا " که اخیرا توسط نشر البرز
به چاپ رسیده و نویسنده ی آن خانمی به نام پگاه احمدی
است ، من نیستم و این صرفا یک تشابه اسمی ست !
کما اینکه در شناسنامه ی کتاب هم تاریخ تولد این نویسنده ۱۳۶۳ قید شده است .
با آرزوی اینکه در سال نو ، شاهد تشابه های اسمی ِ دردسر آفرین نباشیم (:
شعر امروز - دوم فروردین ۸۸
با دست های نابینا
روی سرم شمعی روشن کرده ام
تا بهتر ببینم ات
" شیوا " ی سیاه
مدیترانه ای که به قلبم سپرده ام
از آب ، عاشق تر است
اما ...
غرق ام نکن !
همین .

